جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

500

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

داشت كه ديگران هم باور كنند - تا آنجا كه من آگاهم و يگانه موردى كه قضاوتش كاملا خطا بود - در ظرف اين مدت بقدرى پيشرفت حاصل كرده كه به صورت شهر بزرگى درآمده است و به اندازهء اصفهان در آنجا رفت‌وآمد مىشود و با جمعيتى كه گفته بودند 000 ، 300 نفر است ، ولى او تا 000 ، 200 نفر را پذيرفت . وى لابد دربارهء آنجا دوچار هيجان روحى شده بود كه نوشته است : « وضع و حال شهرى فقط تجارتى كه تاجرى هم فرماندار آنجاست بدون طبقهء خان و اعيان و سكنه‌اى تماما از دستهء بازرگانان پيشه‌ور و منسوبان ايشان و محلى مرفه و آباد و بيش از هر جاى ديگر ايران سعادتمند ، مردم همان اندازه باوقار و مؤدب‌اند كه شهرشان قابل تحسين است و بازار كه يك ميل طول آن است مثل خود شهر عالى است . » دوازده سال بعد كه فريزر به آنجا بازگشت مشاهده نمود كه در اثر بلاى طاعون آن شهر بهشت‌آسا لطمهء فراوان ديده و جمعيتش از 000 ، 200 به 000 ، 30 نفر تقليل يافته بوده است . از آن پس تا حدى اين شهر تجديد حيات نموده هرچند كه چنين به نظر مىرسد كه آن روزگار خوش و آرام كه فريزر در عالم خيال تصور كرده بود ديگر بازنخواهد گشت . در سال 1874 ناپير مقدار جمعيتش را 000 ، 50 نفر گزارش داد ( نظرى مبالغه‌آميز ) و كوچه‌هاى آن سنگ‌فرش و تميز و دكانهاى آن را نيك ساخته بودند و بازار سرشار از كالاى فرنگى بود . اين شهر در دشت هموارى بين دريا و دامنهء كوه قرار دارد و با آنكه در حوالى آن مزارع غنى برنج و پنبه و نيشكر است باز درختان طورى آن را احاطه كرده‌اند كه از خارج غيرمرئى است . در تابستان از سكنه خالى است چون همه به ييلاق مىروند . در يك جزيرهء كوچك در وسط درياچه يا استخر بين شهر و رودخانه ويلاى مخروبى متعلق به شاه هست . روسها در اين شهر نمايندهء كنسولى دارند كه بر كارهاى تجارتى ايشان در درياى خزر نظارت مىكند . از مدتها پيش عدهء كثيرى يهودى در اين شهر اقامت و به كسب و كار اشتغال دارند .